جلفای صفویان ورای سفرنامه های خارجیان

ایران عصر صفوی ، نقطه عطفی در در تاریخ ایران بشمار می رود این دوره از تاریخ سرشار از تحولاتی که اروپا را تحت تاثیر خود قرار می دهد و هجوم جهانگردان ، بازرگانان و ماجراجویان و هیأت های سیاسی کشور های اروپایی بطرف ایران اغاز می شود. هدف ما از این مقاله بررسی وضعهیت جلف در زمان صفویه  از لابه لای متون سفر نامه است.

ابتدا چند سفر نامه را مورد برسی قرار می دهیم ، و سپس وارد بحث اصلی می شویم:

پس از تاسيس دولت صفوي اولين سياح خارجي آنتوني جنكيسون انگليسي بود كه در داكتبر 1562م برابر با 970 ه . ق در قزوين به حضور شاه طهماسب صفوي رسيد. سياحان بعدي همگي مربوط به دوره شاه عباس اول و شاهان بعدي هستند. هنوز آثاري هست كه به فارسي ترجمه نشده است مهمترين سفرنامه هايي كه به فارسي ترجمه شده و در لابه لاي آن مي توان اطلاعاتي از وضعيت جلفا در دوره صفويه كسب كرد، عبارت است از:

1-    سفرنامه برادران شرلي: سرآنتني شرلي و برادرش رابرت از انگلشتان و احتمال در سال 1589 برابر با 1006 ه .ق به خدمت شاه عباس در قزوين مي رسند. اين دو نفر ساليان زيادي در خدمت شاه عباس بوده.، ماجر اهاي زيادي مي آفرينند.

2-    سفرنامه فدن آفاناس يويچ كاتف: وي بازرگاني نكته سنج و فعال از روسيه بوده كه شرح مشاهدات خويش را از ايران در سال 1623 -4 به رشته تحرير در آورده است. كاتف در زبان شه عباس به ايران آمده است.

3-    سفرنامه دن گارسيا و دسيلوا فيگوثرا : وي نجيب زاده اي از اسپانيا بود و در سال 1614 م /1013 ه. ق در سن پنچاه سالگي به عنوان سفير سوم به دربار شاه عباس فرستاده شد. سفر وي ده سال به طول انجاميد.

4-    سفرنامه پيتر و دلاواله: وي جهانگردي نجيب زاده از ايتاليا بود كه در سال 1617 م از طريق همدان و گلپايگان به اصفهان رفت، ولي شاه حضور نداشت. بنابرايت، شاه عباس را در شهر اشرف ملاقات كرد.

5-    سفرنامه تاورنيه: تاورنيه يكي از بزرگترين و دقيقترين جهانگرداني اروپايي بود. وي اهل فرانسه بود و به قصد تجارت و انجام مأموريت سياسي و شناسايي شرق بويژه ايران كار خود را آغاز مي كند. وي بارها به ايران مسافرت كرد و توانست شاه صفوي، شاه عباس دوم و شاه سليمان صفوي را ديدار كند.

6-     سفرنامه شاردن: ژان شاردن فيلسوف، سياح، نويسنده و بازرگان فرانسوي است كه در سال 1671 م . در زمان شاه سليمان صفوي وارد ايران مي شود. سفرنامه وي منبعي غني از اطلاعات راجع به دوره صفويه به ويژه دوران شاه سليمان صفوي است.

7-    سفرنامه سانسون: سانسون جهانگرد و مبلغ مذهبي اهل فرانسه بود كه در سال 1683 م . در زمان شاه سليمان صفوي به ايران آمده و مدت زيادي در اصفهان اقامت داشته است.

از ديگر سياحان خارجي مي توان از « انگلبرت كمپفر، جهانگرد آلماني و جملي كارري ايتاليايي كه هر دو در زمان شاه سليمان صفوي به ايران آمده اند و كروسينسكي مبلغ لهستاني كه در زمان شاه سلطان حسين به ايران آمد و شاهد فتح اصفهان و جنايت افغانه بود، ياد كرد. در لابه لاي اين سفرنامه ها وضعيت جلفاي صفوي را نيز مي توان دريافت.

جلفا نام منطقه اي است در كنار رود ارس در ارمنستان. شاه عباس صفوي پس از جنگ با عثماني ها تصميم گرفت اهالي اين منطقه را به منطقه اي در داخل ايران كوچ دهد. بنابراين، به دستور شاه، رود ارس و شهر جلفا و دهات نزديك به آن را ويران  ساختند و سكنه ارمني آن به حومه اصفهان منتقل شدند.1

به نظر ريچاردز، مهمترين دلايل شاه عباس اول براي كوچ ارمنه به اصفهان عبارتند از:

1-    آوردن عده اي ماهر و پيشه رو و استاد در ميان گروهي از مردم خوشگذران و تن آسا.

2-    محروم كردن تركان از يك مستعمره ارمني نشين، چون زماني كه تركان آذوقشان تمام مي شد، به آنجا لشكر كشي مي كردند.2

بايد اضعان داشت كه هدف اصلي شاه به كار گرفتن طبيعت ساعي و مقتصد و تخصص تجاري بازرگانان ارمني در خدمت دولت صفوي بود.

شاه عباس ژس از كوچ دادن ارمنه به اصفهان، با استفاده از روش زمينهاي سوخته، جلفاي اصلي را ويران نمود تا ديگر دولت عثماني به آنجا تجاوز نكند و اين راز بزرگ ژيروزي شاه عباس بر يك لشكر بزرگ و نيرومند ترك بود.3»

به نظر كاتف روسي، گر چه شهر جلفا در كنار رود ارس، شهري كوچك بود، ولي از نظر بازرگاني و ترانزيت در خارج از قفقاز اهميت بسزايي داشت.« بنابراين، يكي از دلايل عمده دست درازي تركان به اين منطقه عوامل ذكر شده بود.

هيچ كس حق تعرض و مزاحمت نسبت به آنها را نداشت و بقول آنتوني شرلي، «درباره ايشان انواع عنايات ملوكانه مبذول داشت. به قدري وضع اجتماعي و تجاري ارمنه مساعد گرديد كه در عرض 30 سال صاحب چنان مكنتي شدند كه در ميان ايشانكساني كه مالك 100 هزار تا 4 كرورپول  سكه طلاي رايج اروپاي قرن 17 ميلادي بود به بيش از 60 نفر رسيد12

در ارتباط با اهميت سياست آزادي مذهبي ارمنه شاه مبالغي براي تزيين كليساي سن ژوزف كه در سال 1605 م / 1013 ه. ق ساخته شده بود پرداخت كرد. همچنين با تفويض حق نمايندگي ارمنه به يك كلانتر (شهردار) از مليت خودشان تقريبا آنان را به صورت جامعه اي خودگردان در آورد و پس از فراهم كردن رفاه معنوي ارمنيان ، شاه عباس با اعطاي وام هاي بدون بهره به بازرگانان ارمني ، شركت مؤثر آنان را در رونق بخشيدن به رفاه مادي مملكت تضمين كرد بنابراين، شگفت آور نيست كه ارمنه در چنين فضايي مساعد ترقي كردند13.

 

روابط شاردن با ارامنه به زماني بر مي گردد كه وي در لندن بود و نماينگي ارامنه در آسيا را كه زير نظر كمپاني هند شرقي انگليس بودند، به عهده گرفت. به نظر وي عامل موفقيت ارامنه در تجارت، مديون سنن و روشهاي ديرينه داد و ستد ميان آسيا و اروپا و صلح و آرامش نسبي اين بعد از 1600 ميلادي و موقعيت جغرافيايي منطقه ارمنستان كه در محور بازرگاني بين المللي اروپا- آسيا قرار گرفته مي باشد.

بر اساس نوشته هاي تاورنيه ، «در ايران ارامنه تجارت پارچه و چلوار را نيز در دست داشتند. كاروانسراي بزرگ جده محل مغازه هاي بازرگانان ارامنه بود. تمام ارامنه جلفا در آن ساكن و در آنجا حجره و دكان  دارند. كالاهاي آنان غالبا ماهوت انگليسي و هلندي و ماهوتهاي ارغواني و نيزي و بعضي كالهاي ديگري كه به سليقه ايرانيها مي باشد» به نظر شاردن«تقريبا يك بازرگان از اين ملت نيست كه در آنجا كارونسرا ) بازار نداشته باشد. » شاردن به عنوان واسطه رسمي ميان ارامنه و كمپاني هند شرقي انگليس بود. چون تجارت ابريشم در دست ارامنه بود ، بنابراين كمپاني درصد معامله با آنان بود. به همين واسطه گاهي كمپاني امتيازاتي را به بازرگانان ارامنه مي داد، مانن: برخورداري از تمام امكانات در هندوستان و آزادي مذهبي22

بنا بر نوشته هاي شاردن ، «سزهت ها» داراترين بازرگان ارامني كشور بودند. آنها دار دسته قوي با تعداد زياد تشكيل مي دادند. و از نظر كار و صنعت و تجانس و هماهنگي مورد تحسين وي قرار داشتند.23 بازرگانان ارامنه روابط خود را كمپانيهاي خارجي توسعه مي دادند و براي كشاندن آنها به معاملات بزرگ، مهمانيها و ضيافتهاي بزرگي بر پا مي كردند. براي مثال ، شاردن از مهماني و ضيافتي كه توسط ارامنه به افتخار «توماس دولت » نماينده كمپاني انگليس برگزار شده بود ياد مي كند.24

تا زمان شاه عباس ، تجارت ابريشم كه در انحصار شاه بود، توسط ارامنه اداره مي شد. در زمان شاه صفي كنترل شاه بر تجارت ابريشم از بين رفت و شاه صفي با دريافت رشوه از جامنه ارامنه، پروانه خريد ابريشم مي داد. به نظر ارامنه، هلنديها نسبت به انگليسيها در معاملات سازش پذيري بيشتري داشتند. كمپاني انگليسي حتي از  همكاري با ارامنه خوداري نمود، مأمور آنها «ويليام كيبسون» در گزارشي شكايت آميز به لندن، ارمنيان را افرادي توصيف كرد كه «در معاملاتشان بسيار مردم آزار و نيرنگ  باز و در عمل به قولشان بسيار  آهسته كار هستند » و با لحن پر طمطراقي نتيجه مي گيرد كه : «به نظر  شما عالي جنابان، يا كساني كه شرحشان در بالا آمد، چگونه مي توان دست همكاري داد25  .

بنا بر نوشته هاي فيگوثرا ، سياح اسپانياي ، بجز ارامنه، در منطقه جلفا تعداد زيادي از ديگر مسيحيان از جمله: آشوريان، نسطوريان و سورساسسها و دياربكريها زندگي مي كردند. اما مسيحيان گريگوري با ارامنه جلفا روابط بهتري دارند.25

تعدا از اروپائيان در محله جلفا ساكن بودند. مسيحيان و ارامنه در روز حق ورود به شهر را داشتند، ولي غروب آفتاب مي بايست به جلفا باز گردند. اين مسئله حتي در مورد كنسول انگليس نيز كه دفتر  و كارش  در شهر اصفهان بود، صدق مي كرد.27  به جز محله جلفا، تعدادي از اروپائيان نيز در صومعه هاي خود در شهر اصفهان مقيم بودند و هر فرنگي كه مي خواست در شهر، جاي غير از مهمانخانهاي صومعه هاي اقامت كند، مي بايست پرو.انه ويژه اي از دربار مي گرفت28.

اين رسم بعدها تغيير يافت؛ بطوري كه فردريچاردز مي نويسد كه «تمام مليت ها در اصفهان آزادند29

بنابر نوشته دهاي تاورينه، ارامنه نسبت به ديگر مسيحيان مشرق زمين امتيازاتي دارند. از جمله داشتن ملك است.

شاه اجازه نمي دهد كسي نسبت به آنها بي عدالتي نمايد. بنابر دستور شاه جهت آسايش آنها، هيچ مسلماني در محله جلفا زندگي نمي كند. آنها حق دارند مانند ايرانيان لباس بپوشند و طلا و نقره به اسب خود بزنند و زنانشان با لباسهاي فاخر بيرون بيابند.30 حكومت معنوي ارامنه گريگوري جلفا با اسقف اعظم بود كه وي در اچمازين واقع در «چغور سعد» ساكن بود و بدون وابستگي به بطريق با چهار كشيش به طور مستقل عهده دار كارهاي مذهبي بود. در زمان ديدار «جملي كارري»  سياح ايتاليايي، كشيش «ايتن» امور مذهبي مانند تعزيه، غسل تعميد، عروسي و .... را انجام مي داد و عوايد وي از اين راه دست كم سالانه صد هزاراكو معادل 6600 تومان بود 31 .

در پي رونق و شكوفايي اقتصادي و ايحاد رابطه بين ايران و اروپا، ورود و فعاليت هاي هيأتهاي مذهبي از فرق مختلف آغاز شد. از جمله اين گروهها مي توان از فرق كارم، كاپوسيان، ژزوئيت و دومينيكن و ... نام برد.

بنا به نقل تاورنيه، تعداد ژزوئيت ها از ديگر فرقه ها بيشتر بود32 . براساس گزارش كار مليت ها ارامنه گريگوري پيرو آيين ارتدكس و در مذهب خويش بسيار متعصب بودند. بنابراين، فعاليت مبلغان مذهبي كاتوليك به مذاق آنان خوش نمي آمد. هر يك از دو گروه سعي مي كردند تا فراميني را به نفع خويش از شاهان صفوي دريافت دارند. به همين دليل گاه گاهي تعارضاتي بين آنان رخ مي داد.33.

به نظر فيگوئرا، «ارامنه جلفا در ظاهر از آأآّ‌و سنني كه پاپ معين كرده ، پيروي مي كنند. اما با لجاجت عجيب مذهب خاص خود را حفظ كرده اند. در ميان آنها بندرت مي توان كسي را يافت كه به پاپ احترام بگذارد يا حتي او را بشناسد. گاه گاهي كه كشيشان اين قوم به اروپا مي روند، از تبعيت پاپ  دم مي زنند. وقتي از اصول دين سخن مي رود، شناسايي كليساي روم را منكر مي شوند و جز از خليفه گري خويش تبعيت نمي كنند و سرسختانه تشريفاتن و آداب مذهب قديمي خويش را بر پا مي كنند34 .»

 

به نقل از شاردن، همانطور که ایرانیان از اروپاییان جانبداری می کردند، ارامنه در ابتدا هیات هایی مذهبی حمایت و به آنها احترام می گذاشتند، ولی به بتدریج مخالفت ها و تعارض ها آغز شده، چرا که ارامنه تحل نداشتند که مبلغان مذهبیی فرزندان آنان را بهخ کیش خود درآورند. ژزوئیت ها که بیشترین تعداد را در جلفا داشتند ارامنه را اهل دوزخ می خواندند. ارامنه نیز هر ساله ، کسانی را که پیرو ژزوئیت شده بودند، تکفیر می کردند. در زمان شاه سلیمان، ارامنه ژزوئیت ها را تهدید کردند که اگر به این رویه ادامه دهند، به مقامات صلاحیت دار شکایت خواهند کرد که مبلغان می خواهند آنها را تحت سلطه فرنگیان در آورند. این موضوع باعث وحشت ژزوئیت ها شده چون نمی خواهند به هیچ قیمتی از پایتخت رانده شوند، آن هم به دلیل شکوه و جلال طایفه و دسته خویش و افتخار کلیسای روم که مایلند در تمام اقطار گیتی تشکیلاتی داشته باشند.35

مورد دیگری از تعارضات را «جملات کارری» سیاح ایتالیای گزاره نموده است که توطئه توسط ارامنه علیه میسیونری کاتولیک ، بویژ پدر روحانی «الی کارم پابرهنه» انجام شد و با جار و جنجال زیادی آنها را از جلفا بیرون کردند. این هیأت چند سال پیش با احداث درمانگاه در جلفا نظر ارمنهرا جلب نموده بودند و در این زمان قصد ساختن کلیسا داشتند.  ارامنه با توسط به امتیازاتی که شاه عباس با آنها اعطا کرده بود و حق احداث کلیسا را در انحصار آنان قرار داده بود، شاه(سلیمان) را در فشار قرار دادند تا امتیاز ساخت کلیسا تو سطفرق دیگری را لغو نماید.

بنابراین ، کلیسای نیمه ساخت ویران شده و دیوان بیگی نیز، دیر آنها را به مهر شاهی ممهور نمود36.

پس از شاه عباس امتیازات اعطء شده به اراممنه کاهش یافت. هر چند که آنان سعی می کردند روابط خود را با شاهان جدید نیز مستحکم نمایند.، ولی گاهی دچار زحمت می شدند . ارامنه به جز زمانی که مایل بودند مسلمان شدند، گاهی نیز برای حفظ ثروت خویش در میان بازماندگانشان مسلمان می شدند و یا اموال خویش را با قول و قرار یک مسلمان می فروختند و سپس او در اختیار فرزندان و وراث قرار می داد . به این صورت دست دولت از ثروت آنان کوتاه می شد.37 در زمان دیدار ژان شاردن از ایران در زمان شاه سلیمان صفوی حاکم که ارامنه مسلمان شد.

مراسم تشریفات آن را وی ذکر کرده است.38 مساله دیگری که ارامنه به واسطه آن دچار سختی می شدند دست درازی درباریان و دولت و دختران ارامنی بود. به گزارش کمپفر، در سال 1683/ م در زمان شاه سلیمان، 21 دختر و در سال 1685/ م نیز 8 دختر از ارمنه به دربار برده شدند.

همانطور که یکی از علل شکوه جلفا مالیات اندکی بود که شاه عبایس بر آنها بشته بود. بعدها با افزایش مالیاتها مشکلات آنها نیز بیشتر شد. بر اساس نوشتهخ های شاردن ، مقدار مالیات مردم جلفا که مخصوص مادر شاه بود در زمانش شاه عباس 9 هزار فرانک و در زمان شاه صفوی 13 هزار فرانک بود که بعدا به 2 هزارپیستول رسید ند و در زمان شاه سلیمان به 5 هزار پیستول رسید که نیمی از آن مالیات و و نیمی دیگر تحف هدایا بود. از مرگ شاه عباس دوم تا پایان دوره صفویه، رقم مالیتها افزایش می یافت.40.

با ضعف دولت صفوی در زمان شاه سلطان حسین ، روابط شاه با ارامنه جلفا نیز رو به تیرگی نهاد ؛ به طوری که اعتما متقابل تا حدی از بین رفت . بر اساس نوشته های کروسینسکی مبلغ مسیحی لهستانی – که در اواخر دوره صفویه در اصفهان حضور داشت. در زمانی که افغانها اصفهان را در محاصر داششتند قزلباش به ارامنه دستور داد که مسلح شوند و به اصفهان بیایند و به محافظت سرای شاه بپردازند . به این حیله ارامنه را بیرون آورده و اسلحه و اسباب آنها را گرفتند.41 علت این اقدام را می توان در ترس و واهمه دولت صفوی از هم دستی ارامنه ذدکر کرده . ارامنه با وجود آنکه ایرانیان را تنها نهادند و حتی مانع از کمک صفی میرزا به ارامنه شدند
، باز هم مقاومت کردند، ولی محمود افغان بر آنها دست یافت و از آنجا به فرح آباد حمله کرد. هر چند محمود افغان کسی از ارامنه را به قتل نرساند ولی آنها مورد غارت و ظلم و ستم قرار گرفتند.42 «محمود از آنها 50 دختر و پسر با لباس و زیور گرفت و 70 هزار تومان نیزز برای خراج درخواست کرد، ولی ارامنه پس از مشورت با این حساتب که شاید کار افغانها دوامی نداشته باشد و بعدها مورد بازخواست شاه قرار گیرند به آنها پاسخ دادند که مال ما در اصفهان است و پس از فتح اصفهان ادا خواهد شد.43»

براسا نوشته های کرسینسکی، افغانها صبح زود به خانه ثروتمندان و متولین ارامنه رفته و اموال و آذوقه آنها را غارت کردند ، ولی بر فقرای آنها تعارضی نکرده و یک نفر هم نکشتند...... سرگردان سپاه محمود خواستند با وساطت ارامنه قزلباشان پیشنهاد صلح دهند، ولی ارامنه در صلح مساحمه کردند، چون به نظر آنها اگر صلح می شد، افغانها مالیات 70 هزار تومتانی را می گرفتند و پس از خروج افغانها قزلباش آنها را می رنجاند. بنابراین با خود گفتند که بهتر آن است که ما به کار قزلباشیه نپردازیم و اگر از بیرون مددی رسد و افغنه مغلوب شوند ما نیز به کمک قزلبلاشان بپردازیم و در ازای خدمت قزلباش از ما نرنجد و 70 هزار تومان نیز در کیسه ما بماند44 .

عدم این مسائل را باید در عدم اعتماد متقابل ارامنه و دولت و دربار صفوی جستجو کرد به طوری که دولت صفوی به ارامنه اطمینان گذشته را نداشت و ارامنه نیز در پی سختگیریهای متعددی که دولت صفوی به آنها روا داشته بود ، دیگر به آنها اعتماد نداشتند. به همین دلیل، در مقابل قوای مهاجم مقاومت چندانی نکرئدند و صلح را بر مقاومت ترجیح دادند.

از این پس محنت مردم جلفا بیشتر شد. بر اساس سفر نامه هنریش بروگش تجار و ثروتمندان ارمنی از جلفا مهاجرت کردند. عده ای به هندوستان رفته و عده ای به زادگاه خود بازگشتند و بعضی نیز راهی اروپا شدند و در شهرهای ونیز و لیو اقامت کردند. تجار اروپای که مجبور بودند مالیات گزافی به افغانها بدهند ، از این شهر رفتند این وضعیت تا زمان فتح اصفهان توسط نادر و اخراج افغانها ادامه داشت، اما نادر شاه نسبت به مردم جلفا  مهربان نبود و سختگیری نسبت به آنها به انتهای درجه  خود رسید. چون نادر شاه ارامنه به همدستی بتا افغانها در محاصر اصفهان متحم و مقصر می دانست. مجازاتی که نادر در مورد این ارمنی ها اجرا کرد، چنان که وحشتانک بود که عده ای زیادی از آنها ایران را ترک کردند و به گرجستان و بغداد و هندوستان رفتند و اغلب نیز دیگر بازنگشتند46.

آنچنان که بر سر تعداد جمعیت کوچ داد ه شده ارامنه توسط شاه عباس به حومه اصفهان اختلاف است و بعضی از سفرنامه تننویسان رقمهای 5 هزار تا 40 و 50 هزار نفر را ذکر را نموده اند.

 در مورد جمعیت جلفا در دوره های پس از سقوط سلسه صفوی نیز اتفاق نظری وجود ندارد.

شاردن جمعیت جلفا را 30 هزار نفر ذکر می کند. جمعیت جلفا در زمان هجوم افغانها و سپس در دوران نادر شاه کاهش یافت و بعد ها وجود جنگ های داخلی و تغییر حکومت از اصفهان به شیراز باعث رکود بیشتر اصفهان و جلفا گردید.

جیمز موریه که در سال 1815 / م به ایران آمده ، جمعیت جلفا را حدود 300 الی 400 نفر می نویسد. لرد گرزن جمعیت آنها را حدود 2500 نفر ذکر می کند که به نظر وی 80 درصد جمعیت جلفا ارامنه هستند . فرد ریچارد نیز جمعیت جلفا را حدود 2 الی 3 هزار نفر می داند . به نظر وی وضع ارامنه در این زمان اندکی بهتر شده است.

سخن آخر

در شکل گیری جلفا ، نباید هوش و زیرکی و کاردانی و درایت شاه عباس را نادیده گرفت. او بخوبی می دانست که این مردم تاجر پیشه و صنعتگر در معرض نابودی هستند و چه بسا آتش جنگهای ایران و عثمانی و تجاوزات مکرر عثمانی به این ناحیه ترانزیتی باعث تغییر سرنوشت آنان شود. بنابرین با تمام مشکلاتی که وجود داشت ، آنها را به حومه پایتخت جدید منتقل کرد. مهمترین علل موفقیت شاه عباس در این امر می بایست در سعه صدر و اعتماد متقابل ، آزادی و تساهل مذهبی وی در رابطه با ارامنه مسیحی و حمایتهای مالی و معنوی که از آنها به عمل آورد ، جستجو کرد . شاه عباس نیز به رغم تمام حمایتهای که از آنان به عمل می آورد ، گاهی بر آنها خشم می گرفت . برای مثال، داستانی که پیترودلاواله در مورد خشم شاه عباس نسبت به ارامنه و دستور وی مبنی بر مسلمان شدن آنها ذکر می کند ، ولی شاه پس از مدتی از تصمیم خود منصرف می شود . به قول دلاواله شاید علت انصراف شاه از تصمیم خود "ناراحتی مردم جلفا بود که با شاه منافع مشترکی داشتند..."

به این صورت بر اثر سیاست علاقه شاه عباس اول ، جلفای صفوی شکوفا شد . به قول تاورنیه : نباید تصور کرد که شاه عباس در کوچ ارامنه از وطن اصلی شان نسبت به آنها ظلمی روا داشته است، زیر آنها در ولایات سرحدی مسکن داشتند و صدمات زیادی متحمل شدند ، ولی در این وطن جدید همه صاحب مکنت شدند...

روزگار ارامنه جلفا چنان رو به تعالی نهاد که بیش از 20 کلیسا بر پا کردند . پس از شاه عباس ، جانشینان بعدی روابط خوبی با مردم جلف نداشتند و گاهی نسبت به آنها تعدی می کردند. بر آنها خراجهای سنگین می بستند و گاه نسبت به زنان و دختران آنها تعدی می کردند . با وجود تمام سختیها ، جلفا تا زمان شاه سلطان حسین آباد ماند . بر اساس نوشته های اسقف آنقوره که در سال 1699/ م به اصفهان و جلفا آمده ، جلف هنوز آباد بود و به قول وی جلفا، نمونه کوچکی از جهان بزرگ به شمار می رفت . با حمله افغانها و ترس و وحشتی که بر ارامنه حاکم شد و پس از آن سختگیریهای نادرشاه و دوران هرج پس از وی باعث رکود تجارت و فلاکت بیشتر ارامنه شد. اوضاع اسفناک ارامنه جلفا را در این زمان می توان از لابلای گزارشهای کار ملیت ها که در این دوره در اصفهان ساکن بودند، دریافت.

گاسپاردرویل که در زمان فتحعلی شاه به جلفا رفته ، می نویسد : « در نتیجه جن های داخلی ، جلفا رو به ویرانی نهاده است و به گمان من هرگز نخواهد توانست به وضع سابقش بر گردد . جمعیت این شهر در حدود 1000 نفر است.»

بنابرین ، جلفای صفوی که در زمان شاه عباس متولد شد و دوران نوجوانی و جوانی پر شور خود را پشت شر نهاد ، در دوران شاهان بعدی دوران میان سالی خویش را سپری کرد و در حمله افغان ها به دوران پیری رسید و تا دوران قاجار نیز نتوانست شکوه گذشته خویش را دوباره به دست آورد.

 

پی نوشت ها:

1-    انگلبرت، سفرنامه، ترجمه کیکاوس جهانداری، ص 94.

2-    فرد ریچاردز، سفرنامه، ترجمه سیمین دخت صبا، ص 113.

3-    انگلبرت کمپفر، همان ص 95.

4-    فیروز اشراقی ، اصفهان از دید سیاهان خارجی، ص 55.

5-    همان، ص 43.

6-     ژان شاردن، سفرنامه (بخش اصفهان )، ترجمه حسین عریضی، ص 150.

7-    فرد ریچاردز، همان ، 113.

8-    ژان شاردن ، همان ، ص 160.

9-    فیروز اشراقی ، اصفهان از دید سیاهان خارجی، ص 142.

10-                        ژان شاردن ، همان ، ص 161.

11-                        پیترودلاواله، سفرنامه، ج2، ترجمه محمود بهفروزی ، 1380، ص 931.

12-                        فیروز اشراقی ،همان، ص34.

13-                        راجرز سیوری، ایران عصر صفوی ، ترجمه کامبیز عزیزی ، صص 170 – 171

14-                        ژان شاردن ، همان ، صص 5-194.

15-                        راجرز سیوری، همان، صص 3-142.

16-همان، ص 171.

17-                        فیروز اشراقی ،همان، صص 3-142.

18-                        پیترودلاواله، سفرنامه، ج2، ترجمه محمود بهفروزی ص 931.

19-                        فیروز اشراقی ،همان، ص 391.

20-          دیریک وان دو کرویس، شاردن و ایران (تحلیلی از اوضاع ایران در قرن 17/م): ترجمه : حمزه اخوان تقوی، ص 389.

21-                        فیروز اشراقی ،همان، ص 133.

22-                        دیریک وان دو کرویس، همان ص 390.

23-                        همان، ص 214.

24-                        همان، ص 214.

25-                        راجرز سیوری، همن، ص 196.

26-فیروزی اشراقی، همان صص 73-74.

27-                        راجرز سیوری، سفرنامه، ص 116.

28- راجز سيوري، ايران عصر صفوي، ص 240.

29- فرد ريچاردز، همان، ص 116.

30-فيروز اشراقي ، همان، ص 143.

31- فيروز اشراقي ، همان، ص 281.

32- همان، ص 144.

33- گزارش كار مليتها از ايران در دوران افشاريه و زنديه ، ترجمه: معصومه ارباب ، ص 9.

34- فيروز اشراقي، همان ، ص 82.

35- ‍ژان شاردن، همان، صص 164-165.

36- فيروز اشراقي ، همان، ص 272.

37- انگلبرت كمفر ، همان، ص 62.

38- فيروز اشراقي اصفهان از ديد سياحان خارجي ، ص 175.

39- انگلبرت كمفر ، همان، ص 62.

40-‍ژان شاردن، همان، ص 166.

41- كرونسيسكي ، سفرنامه(يادداشتهاي كشيش لهستاني عصر صفوي)، ترجمه عبد الرازق دنبلي، ص 55.

42- لارنس لاكهارت ، انقراض سلسه صفويه و ايام استيلاي افاغنه در ايران، ترجمه مصطفي عماد، ص 174

43- كرونسيكي، همان، ص 55.

44- همان، ص 56.

45- فيروز اشراقي، همان، ص 391.

46- فردريچاردز، سفرنامه، ص114.

47- همان ص 113.

48- فيروز اشراقي، همان، ص 174.

49- فردريچاردز، سفرنامه، ص113.

50- فيروز اشراقي، همان، ص 174

51- فردريچاردز، سفرنامه، ص114.

52- پيتر دلاواله، همان، ج2 ، ص 1061.

53- فيروز اشراقي، همان، ص 142.

54- لارنس لاكهارت، همان ،ص 546.

55- گزارش كار مليتها از ايران در ....، صص 67- 80.

56- گاسپار درويل ، سفر در ايران ، ص 344.

منابع و مآخذ

1-   اشراقي، فيروز: اصفهان از ديد سياحان خارجي، چ1، آتروپات، اصفهان 1378.

2-   دلاواله، پيترو: سفرنامه، ج2، ترجمه محمود بهفروزي ، چ1، قطره، تهران 1380.

3-   سيوري، راجرز: ايران عصر صفوي، ترجمه كامبيز عزيزي، چ1، مركز، تهران 1372.

4-   شاردن، ژان: سفرنامه (بخش اصفهان)، ترجمه حسين عريضي، چ1، گل ها، اصفهان 1379.

5-   ريچاردز، فرد: سفرنامه، ترجمه سيمين دخت صبا، چ2، علمي فرهنگي، تهران 1379.

6-    كروسينسكي، سفرنامه(ياداشتهاي كشيش لهستاني عصر صفوي)، ترجمه عبدالرازق دنبلي ، چ1، توس، تهران 1363.

7-   كمپفر، انگلبرت: سفرنامه، ترجمه كيكاوس جهانداري، چ2، خوارزمي، تهران 1360.

8-   گزارش كار مليتها از ايران در دوران اشرافيه و زنديه، ترجمه معصومه ارباب ، ني ، تهران 1380.

9-   لارنس لاكهارت، انقراض سلسه صفويه و ايام استيلاي افغنه در ايران، ترجمه مصطفي عماد، چ 3، مرواريد، تهران 1368.

10-                      وان دو كرويس، ديرك : شاردن و ايران(تحليلي از اوضاع ايران در قرن 17/م): ترجمه حمزه اخوان تقوي، چ1، فرزان روز، تهران1380.